Header

صفحه اصلی  |  نمونه کارهای طراحی و صفحه آرایی   |   ارزشگذاری فیلم ها   |   درباره من   |   تماس با من

یادداشت ها: بهترین ها | جشنواره فیلم فجر | داستان کوتاه | سریال | سکانس ماندگار | سینما خاطره | گفتگو | ورزشی | یادداشت فیلم

جستجو (یادداشت ها، فیلم ها، طراحی ها  

شنبه 13 آذر 1400

New Page 1
AhmadShahvand.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  غافلگیری در ایستگاه پنجم / یادداشتی بر فیلم «آتابای»

  یادت به خیر مربی / یادداشتی بر فیلم «خروج»

  تر و تمیز و شیک اما فاقد روح / یادداشتی بر فیلم «روز صفر»

  کار عشق یه عمره، کار نفرت یه لحظه * / یادداشتی بر فیلم «خون شد»

  یک گام تا رستگاری / یادداشتی بر فیلم «مغز استخوان»

  تولد دوباره یک ژانر مهجور در سینمای ایران / تازه اول راه است / یادداشتی بر فیلم «آن شب»

  چراغ جشنواره روشن شد / یادداشتی کوتاه بر فیلم «شنای پروانه»

  خانواده را داریم، پس همه چی حله / یادداشتی کوتاه بر فیلم «مصائب شیرین 2»

  آنها با جهان می رقصند / یادداشتی کوتاه برای فیلم «جهان با من برقص»

  بهترین های سینمای ایران در سال 1397 به انتخاب من

 

پربیننده ترین  مطالب هفته اخیر

 

وب سایت احمد شاهوند  >> یادداشت ها  >> مشاهده متن یادداشت ها

خاطرات جشنواره فیلم فجر در دهه هفتاد - 3

تجارت روسری آبی و دیدارِ سلام سینما

:: 2 بهمن 1381  ::

 

وب سایت احمد شاهوند: شهريور 73 - محسن مخملباف پنج هزار نفر از علاقمندان پر و پاقرص بازيگري را به باغ فردوس كشانده است. براي اولين بار محسن مخملباف را در باغ فردوس مي بينم. او علاقه مندانش را به آنجا كشانده تا براي فيلم جديدش بازيگر انتخاب كند. همه چيز از قبل فكر شده. محمود كلاري و دستيارانش با سه چهار تا دوربين، تا مي توانند نما شكار مي كنند. عزت الله انتظامي هم آنجاست. فرم هاي ثبت نام به هوا پرتاب مي شود و هركس كه زرنگ تر است آن را صاحب مي شود. عده اي در اين ميان از حال مي روند. از باغ فردوس خارج مي شوم. هواي دلپذيري است. اين همه علاقمند و اين همه سعي و تلاش براي بدست آوردن يك برگه. آيا مي ارزد؟

«ردپاي گرگ» دو روز است كه اكران شده. پس از دو سال انتظار سرانجام آخرين فيلم مسعود كيميايي با جرح و تعديل بسيار به روي پرده رفته است. اولين فيلم از مسعود كيميايي را روي پرده مي بينم. سينما آسيا. يك عاشقانه تمام عيار. هنوز با ديالوگ هاي فيلم كنار نيامده ام. آمده بودم تا ديالوگهاي شسته رفته «قيصر» و «گوزنها» را بشنوم. اما بيست سال گذشته است و قيصر كيميايي توان پنج دقيقه صحبت بي وقفه را ندارد. آرام و شمرده حرف مي زند. اما هنوز مرد عمل است. او انتقامش را در آن سكانس ماقبل آخر مي گيرد. وقتي دسته گل به روي جسد صادق خان افتاد و وقتي چراغ سالن خاموش شد، تراژدي كيميايي به زيبايي به پايان رسيد. يكبار ديگر با پدرم فيلم را مي بينم و اوست كه مي گويد كيميايي هنوز همان است.

مسعود كيميايي تابستان امسال فيلمبرداري «تجارت» را ظرف 18 روز در آلمان به پايان مي رساند و مهدي رجائيان تدوين فيلم را بر عهده مي گيرد. بهرام سعيدي كه همراه با كيميايي به ايران آمده موسيقي «تجارت» را ساخته و فيلم براي نمايش در سيزدهمين جشنواره فيلم فجر آماده مي شود.

جشنواره سال 73 (دوره سیزدهم) را از همان روز اول پيگيري مي كنم. سال چهارم رياضي فيزيك هستم و با دوسه تا از بچه ها قرار گذاشتيم كه بعد از مدرسه فيلم هاي «خوب» را ببينيم. دو روز اول هيچ خبري نيست. روز سوم از دلالان جلوي سينما بهمن، كارت سانس چهارم، ساعت 15:30 را مي خرم. فيلم هاي چندان مطرحي در ليست يازده تايي كارت نمي بينم اما دلم خوش است كه به تلافي سال گذشته، حداقل هشت تا فيلم خواهم ديد.

روز چهارم با «بادكنك سفيد» كه نام قبلي اش «عيدت مبارك بود» آغاز مي شود. تنها چيزي كه درباره اين فيلم مي گويم اين است: فيلم خوبيه. بلافاصله پس از پایان فیلم، خودم را به سينما كريستال مي رسانم تا «روزهاي خوب زندگي» مهدي صباغزاده را ببينم. صباغزاده كارگردان خوبي بود و فيلمش ديدن داشت. وقتي فيلم به پايان رسيد تنها موسيقي كامبيز روشن روان در ذهنم ماند. يك موسيقي «خوب». از همين حالا او كانديد جايزه خواهد بود. اين را در دفتر يادداشت روزانه ام مي نويسم.

روز پنجم، نمايش اولين فيلم ايرج قادري است. مدرسه كه تعطيل مي شود بلافاصله خودم را به سينما بهمن مي رسانم. غلغله است. از همين حالا براي ساعت 18:30. چه خبر است. با اين اوضاع اين فيلم از دستم در رفته است. به فيلم ساعت 15:30 قناعت مي كنم: «ديدار». مهران مديري، آن موقع با برنامه هاي «نوروز 72» و «ساعت خوش» چهره اي شناخته بود. با فيلم خيلي حال كردم. بخصوص با بازي مينا لاكاني و سكانس آخر و تصنيف انتهايي آن. توو حال و هواي فيلم بودم كه متوجه شلوغي دم در شدم. چيزي حدود نيم ساعت به شروع فيلم «مي خواهم زنده بمانم» نمانده بود. بليط تمام شده بود. همه تو سر و كله هم مي زدند. باز حسرت نديدن فيلم به سراغم آمد. منتقدان از اولين فيلم ايرج قادري پس از ده سال ممنوعيت كلي تعريف و تمجيد كردند و به اصطلاح فيلم را تحويل گرفتند. اما بعدها فهميدم كه ديدن فيلم «ديدار» در آن زمان غنيمت بود. «مي خواهم زنده بمانم» يكسال بعد و بدون هيچ مشكلي به نمايش درآمد، اما «ديدار» چهار سال توقيف شد.

مي دانستم كه سانس بعد از ظهر روز ششم، براي ديدن فيلم محسن مخملباف، همان فيلمي كه در در عرض 9 روز و در باغ فردوس ساخته شد و نامش «سلام سينما» بود، بليت به من نخواهد رسيد. روز قبل با مبصر كلاس هماهنگ مي كنم كه به مدرسه نخواهم رفت. او هم عاشق مخملباف است. صبح روز بعد راس ساعت 6 جلوي سينما بهمن، سي چهل نفر توي صف هستند كه من مي رسم. اين همه آدم! خيلي ها از ديشب جلوي باجه خوابيده اند. مخملباف هنوز هم مخملباف است. اين را اكثريت داخل صف مي گويند. وقتي باجه باز مي شود، آن سي چهل نفر، يكدفعه دويست سيصد نفر مي شوند. بهرحال با هر زحمتي كه شده وارد سالن مي شوم. فيلم به پايان مي رسد و از اينكه محسن مخملباف با حيله و نيرنگ اين همه آدم را مسخره خودش كرده بشدت حالم گرفته است. يك فيلم كاملا رياكارانه. فيلم مخالف و موافق هاي بسياري پيدا مي كند. ساعت يازده است و تا نمايش فيلم پليسي جنايي سيامك شايقي با نام «در كمال خونسردي» بيشتر از چهار ساعت بايد منتظر بمانم. در اين فرصت يه سر به خونه مي زنم.

در روز هفتم، ياسمين ملك نصر با «درد مشترك» خسته ام مي كند. با چهار بازيگر حرفه اي و يك لوكيشن ثابت نمي توان مهرجويي شد. اين را خيلي ها مي گفتند. «روسري آبي» كه تمام شد، گفتم: انصافا فيلم خوبي شده ولي آن چيزي كه فكر مي كردم نيست. آن زمان فيلم «نرگس» را روي VHS ديده بودم و «روسري آبي» نتوانسته بود انتظاري كه با ديدن «نرگس» از بني اعتماد مي رفت را‌ برآورده كند. اما گلاب آدينه از همين حالا سيمرغ را گرفته است.

روز هشتم قرار است «آدم برفي» را ببينم. ساعت 15:30 و با كارت و بي صف. از سابقه ميرباقري چندان اطلاعي نداشتم. و با نيت اينكه يك فيلم سرگرم كننده بي ادعا خواهم ديد به سمت سينما حركت كردم. همانجا بود كه متوجه شدم فيلم عوض شده و به جاي آن «خط آتش» را نمايش مي دهند. اگر علي سجادي حسيني زنده بود و اگر آن اتفاق سر صحنه فيلم برايش رخ نمي داد، «خط آتش» فيلم خوبي مي شد. «پري» را به دليل شلوغي بيش از حد نتوانستم ببينم. حتي در سانس فوق العاده. ساعت 11 شب دست از پا درازتر برگشتم خونه.

روز نهم، روز سوت و كوري بود. «ديوانه وار» را با كارت ديدم. يك فيلم خوش ساخت كه تدوين خيلي خوبي هم داشت. خوشحال بودم كه براي ديدن «روز شيطان» بهروز افخمی جزو نفرات اول صف هستم. اما تا شروع فيلم هيچ خبري نشد و خيلي راحت و بي سروصدا بليط گرفتم و رفتن توي سالن. در طول نمايش فيلم، دو سه بار خوابم برد. اما موسيقي بابك بيات در سكانس ماقبل آخر حسابي حالم رو جا آورد.

روز دهم روز بسيار مهمي است. فيلمي از مسعود كيميايي را قرار است نمايش بدهند. نفهميدم چطور از مدرسه به سينما بهمن رسيدم. بلافاصله رفتم توي صف. مانده بودم كه ساعت 15:30 و دومين فيلم كامران قدكچيان را چه كنم. صف را سپردم به يك نفر و رفتم «بهشت پنهان» را ديدم. از فيلمنامه يك خطي و بي اوج و فرود و بي چفت و بستش بدم آمد. از سالن كه آمدم بيرون، عاشقان كيميايي پياده روي جلوي سينما بهمن را بسته بودند. خلاصه با هر كلكي جايم را پيدا كردم. هر چه به ساعت نمايش فيلم نزديك مي شديم. ازدحام بيشتر مي شد و از هر چهار طرف فشار بود كه وارد مي شد. بليت ها فروخته شد و نوبت به من نرسيد. سانس فوق العاده گذاشتند: 10:30. زنگ زدم خونه. اختتاميه تمام شده بود و برنده ها جوايز خود را گرفته بودند. بيشتر از همه براي مينا لاكاني و گلاب آدينه خوشحال بودم كه سيمرغ بلورين حقشان بود. بليط گرفتم و رفتم توي سالن. فيلمي از مسعود كيميايي آنهم در جشنواره غنيمت است. فيلم آن موقع با صداي سر صحنه بود. وقتي «تجارت» به پايان رسيد، باز هم فيلمي از مسعود كيميايي به پايان رسيده بود. آن هم با يك تصنيف بسيار زيبا و يك موسيقي زيباتر. و با چند فصل ماندگار. از آنجا بود كه عاشق فضاهاي منحصر بفرد فيلمهاي كيميايي شدم. فصل فرودگاه، فصل مكالمه عاشقانه و فصل رستوران و درگيري پدر و پسر و ...

روز يازدهم. جشنواره عملا به پايان رسيده است. جلوي سينما بهمن سكوت عجيبي حكمفرماست. عجله اي براي فيلم ديدن ندارم. حتي به نمايش «بخاطر هانيه» هم بيست دقيقه دير رسيدم.

سيزده فيلم در هشت روز. ركورد خوبي است. آنهم براي يك محصل سال چهارم دبيرستان.

اما انتخاب هاي من از جشنواره سيزدهم (اين انتخاب ها مربوط به همان موقع است)
بهترين فيلم: ديدار / محمدرضا هنرمند
بهترين كارگردان: رخشان بني اعتماد (روسری آبی)
بهترين فيلمنامه: روسري آبي / رخشان بني اعتماد
بهترين فيلمبرداري: محمود كلاري / تجارت
بهترين تدوين: كامران قدكچيان / ديوانه وار
بهترين موسيقي متن: بهرام سعيدي / تجارت
بهترين بازيگر مرد: فرامرز قريبيان / تجارت
بهترين بازيگر زن: مينا لاكاني / ديدار
بهترين بازيگر نقش دوم مرد: رضا كيانيان / درد مشترك
بهترين بازيگر نقش دوم زن: گلاب آدينه، افسر اسدي / روسري آبي و فرشته صدرعرفايي / بادكنك سفيد
بهترين بازيگر خردسال: آيدا محمدخاني / بادكنك سفيد
بدترين فيلم: سلام سينما / محسن مخملباف

پی نوشت: از فیلم های مطرح آن دوره موفق به دیدن «روز واقعه» و «کیمیا» نشدم.

 

منبع: وب سایت احمد شاهوند

571 - احمد شاهوند

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی وب سایت احمد شاهوند بدون ذکر نام نويسنده ممنوع است  ::

....................................................................................................................................................................................................

صفحه اصلی  |  درباره من   |  تماس با من

بهترین ها  | جشنواره فیلم فجر  | داستان کوتاه  | سریال  | سکانس ماندگار  | سینما خاطره  | گفتگو  | ورزشی  | یادداشت فیلم

.......................................................................................................................................................................

نفر سوم بهترین گزارش سینمایی

در دو دوره (1392 و 1395)

از جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی

نفر دوم بهترین صفحه آرا

در دو دوره (1393 و 1395)

از جشنواره مطبوعات

استان البرز

.......................................................................................................................................................................

  كليه حقوق اين سايت براي احمد شاهوند (www.AhmadShahvand.ir) محفوظ است.

Copyright © 2019 www.AhmadShahvand.ir All rights reserved

............................................................

طراحی و اجرا: Cinet Studio