Header

صفحه اصلی  |  نمونه کارهای طراحی و صفحه آرایی   |   ارزشگذاری فیلم ها   |   درباره من   |   تماس با من

یادداشت ها: بهترین ها | جشنواره فیلم فجر | داستان کوتاه | سریال | سکانس ماندگار | سینما خاطره | گفتگو | ورزشی | یادداشت فیلم

جستجو (یادداشت ها، فیلم ها، طراحی ها  

يكشنبه 3 بهمن 1400

New Page 1
AhmadShahvand.com - Advertise

 

جدیدترین مطالب

  غافلگیری در ایستگاه پنجم / یادداشتی بر فیلم «آتابای»

  یادت به خیر مربی / یادداشتی بر فیلم «خروج»

  تر و تمیز و شیک اما فاقد روح / یادداشتی بر فیلم «روز صفر»

  کار عشق یه عمره، کار نفرت یه لحظه * / یادداشتی بر فیلم «خون شد»

  یک گام تا رستگاری / یادداشتی بر فیلم «مغز استخوان»

  تولد دوباره یک ژانر مهجور در سینمای ایران / تازه اول راه است / یادداشتی بر فیلم «آن شب»

  چراغ جشنواره روشن شد / یادداشتی کوتاه بر فیلم «شنای پروانه»

  خانواده را داریم، پس همه چی حله / یادداشتی کوتاه بر فیلم «مصائب شیرین 2»

  آنها با جهان می رقصند / یادداشتی کوتاه برای فیلم «جهان با من برقص»

  بهترین های سینمای ایران در سال 1397 به انتخاب من

 

پربیننده ترین  مطالب هفته اخیر

 

وب سایت احمد شاهوند  >> یادداشت ها  >> مشاهده متن یادداشت ها

30 یادداشت کوتاه برای 30 فیلم بلند / یادداشت هایی کوتاه بر فیلم های سی و هفتمین جشنواره فیلم فجر

:: 2 اسفند 1397  ::

هوتن شکیبا و الناز شاکردوست در نمایی از فیلم «شبی که ماه کامل شد»

 

وب سایت احمد شاهوند:

«23 نفر»
فیلم جمع و جور و محترم و یکدستی است که موفق می شود ماجرای 23 نفر از نوجوانان ایرانی که سال 1361 در جنگ ایران و عراق اسیر شدند را بی لکنت و با فضاسازی نسبتا موفق و با چند فصل ماندگار تعریف کند و به پایان دراماتیکی هم برسد. بازی نوجوانان و همچنین بازی آلبو عبادی در نقش ملاصالح قابل تامل است.

«آشفته گی»
فریدون جیرانی در مسیر جدید تجربه گرایی اش، اینبار شکل و شمایلی جدید در قاب بندی را برای روایت داستانی قدیمی و کهنه به کار گرفته که به اعتقاد بنده به نتیجه درخشانی ختم نشده است.
جیرانی که زمانی داستان گوی خوبی بود، تمام انرژی اش را صرف ساخت فضا کرده و از داستان غافل شده است.

«ایده اصلی»
فیلمنامه «ایده اصلی» با کمی ارفاق، درجه یک است و مهندسی شده که رودست هایش درآمده است. اما فیلم متاسفانه در اجرا و بخصوص در تدوین با اینکه تدوینگر درجه یکی چون بهرام دهقانی را با خود دارد، ضربه خورده است.
فیلم در بازگشت های دوباره و سه باره اش به نقطه شروع داستان که هر بار از زاویه دید یکی از شخصیت ها روایت می شود، در حد مرگ سعی می کند تماشاگر را شیرفهم کند. در صورتی که حتی می توانست به تکرار یک دیالوگ یا یک موقعیت خاص، بسنده کند. چند کادره شدن تصویر هم هیچ کارکردی ندارد و نتوانسته به تعلیق کمک کند. فقط موسیقی بهزاد عبدی است که با حجم زیاد و ریتم تند به کمک تعلیق و غافلگیری آمده است.
«ایده اصلی» یک فیلم بدنه است که لزوم ساخته شدنش حس می شود. فیلم در تدوین مجدد، خیلی بهتر از نسخه فعلی خواهد شد.

«بنفشه آفریقایی»
فیلمی که با ریتم کند و ملال آور پس از گذشت یک ساعت هنوز شروع نشده و نتوانسته کاراکترهایش را درست و به موقع معرفی کند، ایده متفاوتش در حد ایده باقی می ماند.
ایده کنار هم قرار گرفتن یک زن با همسر سابق و همسر فعلی که به خودی خود جذاب است و جسورانه، عملا در ساخت و پرداخت به هدر رفته است.
یک عقبگرد اساسی نسبت به «عصر جمعه» برای مونا زندی حقیقی پس از سیزده سال دوری از سینمای داستانی.

«پالتو شتری»
در روزگاری که سینمای ایران در تسخیر کمدی های سطحی و پیش پا افتاده است، «پالتو شتری» کمدی نسبتا موفق و دغدغه مندی است که خیلی دیر شروع می شود و اضافات زیادی دارد.

«تیغ و ترمه»
کیومرث پوراحمد زده است به سیم آخر. «تیغ و ترمه» شاید ضعیف ترین و یا درست تر است که بگویم بدترین فیلم کارنامه پوراحمد است. فیلم در همان ده دقیقه اول عملا به پایان می رسد. فصل اول که ناگهان موسیقی می آید و کسی خودش را از ساختمان پرت می کند پایین و همچنین فصل نمایشگاه نقاشی، حتی اشکال تدوین و معرفی شخصیت دارد. پوراحمد با همین روند پیش می رود و حتی نمی تواند از پس یک روایت ساده برآید. حتی یادش می رود وقتی فلاش بک می زند، باید برگردد به زمان حال. فیلم در حالی در فلاش بک تمام می شود که داستان زمان حال همچنان بلاتکلیف است.
به قول قیصر که می گفت: «اگه قراره روزگاره که هرکسی پیر میشه دلشم کوچیک بشه، خدایا منو هیچ وقت پیر نکن که اصلا حوصلشو ندارم» کاش فیلمسازای خوب و درجه یک سینمای ایران هیچ وقت پیر نشن. پیری بد دردیه.

«جان دار»
فیلم شروع فوق العاده ای دارد و خیلی سریع می رود سراغ بحران و ریتم تند فیلم تا انتها ادامه می یابد و در این بین شاهد یک کارگردانی مسلط از دو فیلمساز جوان هستیم که حواسشان به همه چیز هست بخصوص به بازی ها که یک دو جین بازی یکدست و بی نقص از نسل های مختلف بازیگری در این فیلم وجود دارد. از فاطمه معتمدآریا و مسعود کرامتی گرفته تا حامد بهداد و جواد عزتی که فوق العاده است و بازیگر جوانی چون علی شادمان.
منهای پایان بندی که بی رمق است، چند فصل ماندگار در این فیلم وجود دارد که حیف است به آن ها اشاره نشود: فصل رویارویی اسما و یاسر در محل کار یاسر و همچنین فصل درگیری در شب عروسی.

«جمشیدیه»
وقتی زمینه چینی برای رسدن به نقطه عطف اول بر پایه تصادف شکل می گیرد - امیر (حامد کمیلی) تصادفا آگهی ترحیم را می بیند - می شد پیش بینی کرد که فیلمنامه نویسان از شکل گیری و نمایش نقطه عطف دوم فیلمنامه شان عاجز باشند. انتظار و تعلیقی که فیلم ایجاد می کند، به سطحی ترین شکل ممکن به سرانجام می رسد.
اکثر کاراکترها تیپ هستند: از فرزندان مقتول که طبق کلیشه های فیلم های اینچنینی بی مقدمه و بی زمینه چینی، از خون پدرشان نمی گذرند و فقط به قصاص فکر کرده و مدام داد و هوار می کنند، پدر امیر که نقش اش را کیومرث پوراحمد بازی می کند، بیش از حد خوش بین است و خونسرد که در بخش هایی هم باعث خنده می شود. دیگر دوستان امیر و ترانه و حتی خواهر امیر و مادر ترانه هم در حد شبهی بیش نیستند. شاید تنها شخصیت پرداخت شده فیلم همسر مقتول باشد که اجرای درست پانته آ پناهی ها آن را مجزا از دیگر کاراکترها کرده است. سعید چنگیزیان هم از پس بازی در نقش وکیل به خوبی برآمده است.
سارا بهرامی پس از نقش آفرینی درجه یک در «دارکوب» که برایش تحسین نویسندگان و سیمرغ بلورین را به همراه داشت، در «جمشیدیه» تمام سعی اش را می کند تا همچنان بهترین باشد، اما ضعف شخصیت پردازی از یک طرف و عدم کنترل کارگردان از طرفی دیگر، این تلاش را ناکام گذاشته است.

«حمال طلا»
پلان سکانس های فکر شده و استادانه در کنار بازی خوب و تحسین برانگیز پیام احمدی نیا در برابر فیلمنامه ای دو پاره و نچندان جوندار، دومین - و نه اولین - فیلم بلند تورج اصلانی را تماشایی کرده است.
فیلم تا جایی که رضا و لویی برای اولین بار رودست می خورند، روپا و قدرتمند است.

«خون خدا»
در اکثر فصل های دو نفره فیلم، کارگردان حتی از نمایش موقعیت دو کاراکتر نسبت به هم ناتوان است. آنقدر خط فرضی به اشکال مختلف شکسته می شود که حتی نمی توان موقعیت آدم ها را نسبت به یکدیگر تشخیص داد. مثال بارزش فصل قمه زنی است. کارگردان در اولین فیلمش هم از این حیث، رکورددار بود.
دوازده سال پیش، در فیلم «روز برمی آید» ساخته بیژن میرباقری، سعید شاهسواری شکل جدیدی را برای تدوین گفتگوهای دو نفره و چند نفره پیاده کرد که به شدت با فضای فیلم همخوانی داشت. بیننده روی چهره یک شخصیت، دیالوگ دیگری را از او می شنید. در «خون خدا» هم این شیوه انجام شده اما وقتی شخصیت مقابل قرار است تا پایان حتی یک کلمه حرف نزند، عملا هیچ کارکردی ندارد و کاملا ادایی است.
وقتی حتی اصول اولیه فیلمسازی سهوا (از روی نابلدی) و عمدا (از روی تظاهر به متفاوت بودن) زیر پا گذاشته می شود، توقع دیگر باقی نمی ماند.

«درخونگاه»
سیاوش اسعدی در فیلم «درخونگاه» نشان می دهد که دغدغه تصویر دارد و مدیوم «سینما» را به خوبی می شناسد. «درخونگاه» به لحاظ فنی، درجه یک است و تحسین برانگیز. نورپردازی، قاب ها، تدوین، موسیقی متن، تیم بازیگری بخصوص امین حیایی، ژاله صامتی، پانته آ پناهی ها و گل سرسبدشان نادر فلاح معرکه هستند و شایسته تقدیر.
اما فیلم ضربه اساسی را از فیلمنامه خورده است. پنهان کاری مادر و دختر که همان ده دقیقه اول برای بیننده به عنوان عنصر تعلیق به صورت سربسته آشکار می شود، باعث می شود تماشاگر از قهرمان جلو بیفتد و بیننده منتظر باشد عکس العمل قهرمان را در برابر این پنهان کاری ببیند. فیلمساز تا یک سوم نهایی این انتظار را هم برای قهرمان و هم برای تماشاگر کش می دهد تا به نقطه عطف اول که قاعدتا باید دقیقه30 شکل می گرفت، برسد. برای همین است که بدنه فیلم، کشدار است و خالی و فیلمساز مجبور می شود در عرض حرکت کند.

«دیدن این فیلم جرم است»
فیلم تا جایی که امیر از حق خود می گذرد، خوب است و خوش ساخت و خوش ریتم. اما وقتی پای شرط «سیلی» به میان می آید، فیلم در تمام ابعادش به یکباره سقوط می کند. شعارهای سیاسی و شخصیت پردازی های تک بعدی هر دو طرف ماجرا، فیلم را به یک اثر خنثی تبدیل کرده است.

«روزهای نارنجی» (آرش لاهوتی)
والا به پیر به پیغمیر دوربین روی دست، تعریف دارد. وقتی شخصیت پردازی و بازی هدیه تهرانی نتوانسته اضطراب را بیرونی کند، با تکان های سرسام آور دوربین، اضطراب مورد نظر کارگردان منتقل نمی شود. اضطراب با نمای مدیوم چند باره از باغ رنگی پرتقال، منتقل نمی شود. در طول فیلم حتی یک نمای ثابت ندیدم. دوربین روی دست نه تنها در این فیلم در هیچ یک از نماهایش کارکردی ندارد، بلکه فیلمبردار با پن و تیلت های بی مورد، کار تدوین گر را راحت و زحمت کارگردان را هم به دوش کشیده است.
در فیلم در چند جا دوربین، بازیگر را از پشت سر قاب گرفته و از بک گراند به پشت سر بازیگر فوکوس می کند. به چه دلیل؟ با چه کاربردی؟ ما پشت سر بازیگر را به وضوح ببینیم که مثلا به درونش راه پیدا کنیم؟
«روزهای نارنجی» حتی ضد مرد هم هست. مردها در فیلم یا بد (کاظم / مهران احمدی) هستند و هوس باز (یعقوب / رضا استادی) یا منفعل و بی خاصیت (مجید / علی مصفا) تا حدی که ساکش را جمع می کند که مثلا به نشانه قهر خانه را ترک کند.

«زهرمار» (جواد رضویان)
«زهرمار» که سه بازیگر درجه یک کمدی را با خود دارد، هیچ رنگ و بویی از کمدی نبرده است. یک فیلم مثلا تلخ اجتماعی سفارشی شعاری است که فقط و فقط دو بازی خوب و درجه یک از شبنم مقدمی و سیامک انصاری دارد. پیشنهاد می کنم رضویان که پتانسیل ساخت فیلم کمدی درست و حسابی را دارد، فیلم اجتماعی نسازد. او با توجه به سوابق کارگردانی تلویزیونی اش، توانایی این را دارد سینمای کمدی داغون ایران را ارتقا دهد.

«سال دوم دانشکده من»
برآیند نگاه اجتماعی دخترانه صدرعاملی و نگاه تلخ و ناامیدانه پرویز شهبازی به فیلم محافظه کار «سال دوم دانشکده من» ختم‌شده است. رفاقت و عشق فیلم نه به اوج‌می‌رسد نه به بحران. حوصله سر بر است و بیش از حد خوشبینانه اما همین که بازگشتی است به حال و هوای سه گانه دخترانه صدرعاملی، قدم مثبتی است.

«سرخپوست»
همه چیز در «سرخپوست» سر جایش است و به اندازه و «سینما» شده. از کارگردانی گرفته تا فیلمبرداری و تدوین و موسیقی و طراح صحنه و بازی ها. فضاسازی فیلم درجه یک است و شخصیت سرگردش به شدت درآمده است.
تنها ضعف فیلم، کم ملاط بودن فیلمنامه و یکنواخت بودنش در بدنه اصلی است. جستجوی سرگرد برای پیدا کردن زندانی در یک سوم میانی کمی کشدار است و فیلمنامه نویس نتوانسته مواد و مصالح درست و درمونی برای ایجاد تعلیق هرچه بهتر، دست و پا کند.
فیلم به لحاظ بازی، تجربه ای است گرانبها برای نوید محمدزاده. نوید با ظرافت هایی که برای اجرای نقش سرگرد به کار گرفته، ثابت می کند بازی در سکوت را هم به خوبی بلد است.

«سمفونی نهم»
«سمفونی نهم» در ادامه روند تجربه گرایی محمدرضا هنرمند در گونه های مختلف، در مجموع فیلم موفقی نیست. با اینکه برایش بیش از حد و اضافه هزینه شده است.
فیلم یک داستان اصلی دارد و در این بین هم سرکی به مرگ های مهم ترین شخصیت های تاریخی ایران و جهان کشیده می شود. دو فصل مرگ کوروش و امیرکبیر، بیشتر از آنکه تاثیرگذار باشد، فانتزی است. بخصوص فصل کوروش که همه چیز انگار در جهت تنزل جایگاه اوست. فصل هیتلر جذاب است و در فصل رابعه خاتون، عاشقانه اش درآمده است. اما هیچ منطقی برای پرداختن به این فصل ها وجود ندارد و می توان به راحتی آن ها را طی روند داستان جابه جا کرد.
و فصل اصلی که عملا به صورت جداگانه، جذابیتی برای دنبال کردن ندارد. یک تعقیب و گریز است شاید برای فرار از مرگ. با بازی همیشگی و نچسب محمدرضا فروتن.

«سونامی»
بزرگ ترین مشکل فیلم نداشتن قهرمان است. فیلمنامه مدام بین انتخاب قهرمان از میان مرتضی نژادی (بهرام رادان) و بهداد مقیمی (مهرداد صدیقیان) در نوسان است و تماشاگر برای پیگیری سرنوشت و داستان یکی از این دو شخصیت تا پایان بر سر دوراهی می ماند.
به این بلاتکلیفی اضافه کنید شخصیت پردازی ضعیف مربی (علیرضا شجاع نوری) را که به جای اینکه وسط ماجرا باشد و نقش تعیین کننده ای داشته باشد، ترجیح می دهد کنار بایستد و ناظر بماند.
با این تفاسیر میلاد صدرعاملی در فصل های تمرین و مبارزه آخر نشان می دهد که بر مدیوم و ژانری که انتخاب کرده نسبتا مسلط است و سربلند از آزمون اولین کارگردانی سینمایی بیرون می آید.

«شبی که ماه کامل شد»
توقع نداشتم نرگس آبیار بتواند چنین فیلمی بسازد. یاد ندارم که هیچ یک از فیلمسازان زن سینمای ایران حتی در ذهن شان به ساخت چنین بیگ پروداکشنی حتی فکر کرده باشند.
آبیار موفق می شود از پس یک تریلر عاشقانه به خوبی برآید. فیلم نزدیک به 140 دقیقه است، اما ریتم تند و فصل های تاثیرگذار و روند شخصیت پردازی طوری است که این تایم زیاد اصلا و ابدا به چشم نمی آید و حتی فصلی در فیلم نیست که اضافه به نظر برسد. همه چیز سر جایش است. «شبی که ماه کامل شد» هم در فیلمنامه - از معدود فیلمنامه های درست و درمون با نقاط عطف و گره افکنی ها و شخصیت پردازی های استادانه جشنواره تا پایان روز پنجم - و هم در کارگردانی - توانایی آبیار بخصوص در خلق فصل های مربوط به عبدالمالک و گروهش - درخشان است.
ضمن اینکه الناز شاکردوست در سال های اخیر پس از «خفه گی»، یک نقش آفرینی تحسین برانگیز دیگر به کارنامه اش اضافه می کند، فیلم دو بازی ماندگار و جایزه بگیر هم دارد: هوتن شکیبا در نقش عبدالحمید ریگی و فرشته صدرعرفایی در نقش غمناز، مادر عبدالحمید. هر دو معرکه هستند و درجه یک.

«طلا»
پرویز شهبازی در «طلا» به روزهای خوبش برگشته است. فیلم، حتی از «عیار 14» هم بهتر است و در کنار «دربند» و در یک قدمی «نفس عمیق» می ایستد.
«طلا» ضمن اینکه به روز است، چهار جوان امروزی هم دارد که سه تایشان تبدیل به «شخصیت» می شوند: منصور (هومن سیدی)، دریا (نگار جواهریان) و لیلا (طناز طباطبایی). شهبازی حتی موفق می شود یک پدربزرگ خلق کند که حضور موثری در روند داستان دارد. شاید از معدود دفعاتی باشد که در جشنواره امسال «شخصیت» به معنای واقعی دیدم. ای کاش شهبازی به کاراکتر «رضا» با بازی مهرداد صدیقیان هم بیشتر بها می داد تا جمع چهارنفره کامل تر می شد.
فقط می ماند یک نکته. در تعجبم چنین خطای تکنیکی چرا باید از شهبازی سر بزند: فصل فینال (ماقبل پایانی)، ناگهان زاویه دید سوم شخص بی هیچ دلیل منطقی و روایی به «پی او وی» تغییر می کند.

«غلامرضا تختی»
یک فیلم بیوگرافیک درجه یک که مشخص است برایش زحمت فراوان کشیده شده. موضع توکلی در برابر شخصیت تختی، محافظه کارانه است و حتی سعی نکرده به وی نزدیک شود. اما سند ماندگاری است از زندگی غلامرضا تختی در قالب یک فیلم‌ سینمایی و چقدر درخشان است فضاسازی، فیلمبرداری و طراحی صحنه و لباس که اوجش مسابقه فینال المپیک ملبورن است و مشاجره در رختکن.
فقط می ماند یک نکته: بازی بازیگران نقش تختی بخصوص بازیگران نقش های جوانی و میانسالی، نقطه ضعف فیلم است. از توکلی توقع بیشتری می رفت که توان مضاعفی روی بازی گرفتن از نابازیگرانی که قرار است کاراکتر «غلامرضا تختی» را بازی کنند، بگذارد.

«قسم»
ارائه درست و با جزئیات اطلاعات در طول فیلم و شخصیت های نسبتا پرداخت شده تمامی مسافران اتوبوس، «فیلمنامه» فیلم را به یکی از بهترین فیلمنامه های جشنواره سی و هفتم تبدیل کرده است. به اینها اضافه کنید کارگردانی سخت و تحسین برانگیز تنابنده را که از «قسم» یک فیلم دیدنی و درجه یک ساخته است که تا انتها تماشاگر را می کشاند. نقطه اوج فیلم هم عالی از کار درآمده و مشخص است که برایش زحمت فراوان کشیده شده است.
مهناز افشار یکی از بهترین نقش های کارنامه بازیگری اش را در این فیلم به ثبت رساند و در سالی که شاهد بازی های نچندان ماندگار از بازیگران زن در جشنواره بودیم، او قطعا یکی از نامزدهای بازیگری خواهد بود.
«قسم» پس از «گینس» به عنوان دومین ساخته تنابنده یک جهش بلند در کارنامه کارگردانی سازنده اش است.

«قصر شیرین»
فیلم، بازگشتی است به دوران درخشان میرکریمی در اواسط دهه هشتاد. همه چیز در «قصر شیرین» درست است و به جا. شروع، ادامه و پایان بندی به موقعی دارد و مهم تر از همه چیز، داستانش را بی لکنت و بدون وقت تلف کردن، تعریف کرده و به موقع تمام می کند. یکی از بهترین پایان بندی های جشنواره امسال در دوره ای که فیلمسازان، همچنان برای فرار، «پایان باز»، گزینه اولشان است.
فیلم یک حامد بهداد درست و کنترل شده دارد و چند بازی درخشان بخصوص از دو کودک خردسال که معرکه اند.

«ماجرای نیمروز2: ردخون»
محمدحسین مهدویان برخلاف «ماجرای نیمروز» که بر بازسازی مستندگونه وقایع سال 1361 تاکید داشت، در «رد خون» موفق می شود از بطن اتفاقات سال 1367 که به عملیات مرصاد ختم می شود، وجه دراماتیک اثر را پررنگ کرده و فیلم را متمرکز بر رابطه افشین، کمال و سیما کند. به همین دلیل است که عملیات مرصاد در فیلم در پس زمینه قرار می گیرد. همه چیز در فیلم عالی است.. از کارگردانی و فیلمبرداری و تدوین و موسیقی گرفته تا طراحی صحنه درجه یک و بازی های تحسین برانگیز جواد عزتی، هادی حجازی فر و بهنوش طباطبایی.

«متری شیش و نیم»
کارگردانی روستایی در «متری شیش و نیم» جاه طلبانه است و فراتر از «ابد و یک روز». و چند فصل درجه یک و معرکه دارد. مثل فصل تعقیب و گریز ابتدایی که به زنده به گور شدن مواد فروش ختم می شود یا فصل به دام انداختن یکی از خرده فروش های ناصر که مامورها با کمک سگ مواد جاساز شده را پیدا می کنند یا فصل پیدا کردن ناصر خاکزاد در خانه اش یا دوئل ناصر و صمد در دادگاه سر وزن بسته های مواد یا فصلی که صمد در ماشین در حضور ناصر، کشته شدن بچه همکارش را به او نسبت می دهد یا فصل پایانی. روستایی در میزانسن و تسلط بر اجزای صحنه و بازی ها نسبت به فیلم اولش بسیار مسلط تر نشان می دهد.
اما فیلمنامه نسبت به کارگردانی، نه تنها قوی نیست بلکه ضعف هایی هم دارد. بزرگ ترین مشکل فیلم، تغییر لحن در یک سوم پایانی است. جایی که فیلمنامه نویس، پلیس را به یکباره رها می کند و به سمت دزد متمایل می شود و آنقدر پیش می رود تا تماشاگر حتی برایش اشک بریزد. در فصل ملاقات آخر خانواده با ناصر، تغییر لحن فیلم به اوج می رسد.
بازی پیمان معادی در نقش یک پلیس، عالی است و بهترین بازی کارنامه بازیگری اش است. نوید محمدزاده تمام سعی اش را کرده که بهترین باشد، اما چیز جدیدی به کارنامه اش اضافه نمی کند.

«مردی بدون سایه»
در شروع فیلم، شاهد یک تعقیب و گریز خونین هستیم. مردی قمه به دست به دنبال زنی چادری است و نهایتا او را در یک میدان بزرگ و خلوت بیرون شهر گیر می اندازد و به بدترین شکل ممکن هم زن را می کشد و هم خودش را. این فصل با نمای هلی شات از پیکر بی جان این دو نفر در وسط میدان و آدم هایی که آرام به آنها نزدیک می شوند به پایان می رسد.
در ادامه متوجه می شویم تصاویر فوق بخش هایی از یک فیلم مستند هستند که شخصیت اصلی فیلم آن را ساخته است. سوال اصلی اینجاست. یا کارگردان در صحنه واقعی مذکور، دوربین به دست آماده بوده تا دو قتل واقعی را تصویربرداری کند آن هم با دوربین پرنده، یا تمامی فصل فوق، در خوشبینانه ترین حالت، بازسازی یک واقعه مستند است و تماما ساخته شده است.
فرضیه دوم، رد است چون چندبار کارگردان اعلام می کند که مستندساز است و فیلم فوق، تصاویر مستند است. پس می ماند فرضیه اول که در این صورت فیلم «مردی بدون سایه» در پایان فصل اولش، عملا به پایان رسیده است. ادامه فیلم و ماجرای بدبینی کارگردان مستندساز به همسرش و اتفاقاتی که در پی می آید، سطحی، پیش پا افتاده، شعاری و حتی در جاهایی کاریکاتوری است.
حیف از حضور لیلا حاتمی و نادر فلاح در این فیلم. علی مصفا هم که در این جشنواره با انتخاب نقش هایش نشان داد که هیچ ارزشی برای خود و کارنامه بازیگری اش قائل نیست.

«مسخره باز»
«مسخره باز» سرشار از سینماست. همایون غنی زاده در اولین تجربه سینمایی اش، «سینما» را به ما هدیه می دهد. فیلم به لحاظ فنی بسیار غنی است. از فیلمبرداری درجه یک علی قاضی گرفته تا طراحی صحنه، جلوه های ویژه، چهره پردازی و تدوین استادانه هایده صفی یاری و همینطور بازی های تحسین برانگیز صابر ابر، بابک حمیدیان، داریوش موفق و گل سرسبدشان علی نصیریان تا میزانسن های عجیب و غریب و به غایت سینمایی همه و همه در خدمت یک بازی شیطنت آمیز هستند. چقدر زیبا و باشکوه است ارجاع هایی که به تاریخ سینمای ایران و جهان شده است: از «کازابلانکا» و «پاپیون» و «هوانورد» و «بیل را بکش» و ... تا «هزاردستان».
«مسخره باز» داستان یک عشق سینما و بازیگری را روایت می کند که شاگرد یک سلمانی است و سینما را از داخل کمد و با تلویزیون پرتابلش تخیل می کند. یک روایت تازه و جدید و پر از جلوه های بصری چشم نواز. درجا زدن فیلمنامه در یک سوم پایانی که چند پایان برای فیلم رقم زده است، «مسخره باز» را از رسیدن به یک شاهکار ماندگار بازداشته است.

«معکوس»
آشفته و سردرگم‌ و بی منطق هم در‌ روایت و شخصیت پردازی و هم در کارگردانی. شاید تنها نکته مثبت اولین تجربه پولاد کیمیایی، احیای چند نسل از بازیگرانی است که فراموش شده بودند: پروانه معصومی، اکبر زنجانپور، سیاوش طهمورث و شهرام حقیقت دوست.

«ناگهان درخت»
یزدانیان از ذوق استقبال بیش از حد نویسندگان از «در دنیای تو ساعت چند است؟» برای ساخت فیلم دومش «ناگهان درخت» حتی موفق نشده از روی دست خود کپی کند. فیلم، نامنسجم، پراکنده و ملال آور است از تصاویر و یا بهتر است بگویم عکس هایی نوستالژیک و مثلا عاشقانه، نه عشقی در کار است و نه تجلیلی از مقام مادر.
«رشت» فیلم، کاریکاتوری است از آنچه که در «در دنیای تو ساعت چند است؟» دیده بودیم و همه اینها ناشی از شیفتگی فیلمساز به نخستین اثرش است. امیدوارم یزدانیان که در فیلمسازی تازه اول راه است، در عنوانبندی ابتدایی دومین فیلمش به پایان نرسیده باشد.

«یلدا»
زن جوانی (مریم کمیجانی) همسر مسن اش (ضیاء) را سهوا یا عمدا (نمی دانیم) به قتل رسانده و حالا قرار است در بلندترین شب سال (شب یلدا) در یک برنامه تلویزیونی به نام «لذت عفو» تنها دختر مقتول (مونا ضیا) رضایت بدهد. می توان با همین یک خط، فیلمنامه ای پر و پیمون و پر از تعلیق نوشت. اما با ضعیف ترین و پیش پا افتاده ترین فیلمنامه روبرو هستیم. بیش از نیمی از زمان فیلم، صرف دیدن برنامه «لذت عفو» می شود و مثلا قرار است این مقدمات طولانی در خوشبینانه ترین حالت، اضطراب و استرس مریم را زیاد کند. هر دو طرف این ماجرا به سطحی ترین شکل ممکن پرداخت شده اند طوری که نه مریم همدلی برانگیز می شود نه مونا ضد قهرمان. آن گره کوچک هم که در یک سوم پایانی ایجاد می شود، عملا کارکردی در اصل ماجرا ندارد.
فیلم بیشتر به فیلم پشت صحنه چنین برنامه هایی شبیه است تا اینکه یک فیلم سینمایی مستقل باشد. دوربین در بیش از نیمی از فیلم، نقش دوربین برنامه «لذت عفو» را بازی می کند تا جایی که حتی زیرنویس برنامه روی تصویر هم می آید. کارگردان حتی به فکرش هم نرسیده که دوربین برنامه و دوربین فیلم را تفکیک کند.
مسعود بخشی که فیلم مستند خوب و درجه یک «تهران انار ندارد» را در کارنامه دارد، در دومین فیلم سینمایی اش - پس از «یک خانواده محترم» - هم از یک فیلمساز تازه کار عقب تر است.

 

منبع: شماره 11 نشریه الکترونیکی سی نت

555 - احمد شاهوند

Header

::  نقل مطالب و عکس های اختصاصی وب سایت احمد شاهوند بدون ذکر نام نويسنده ممنوع است  ::

....................................................................................................................................................................................................

صفحه اصلی  |  درباره من   |  تماس با من

بهترین ها  | جشنواره فیلم فجر  | داستان کوتاه  | سریال  | سکانس ماندگار  | سینما خاطره  | گفتگو  | ورزشی  | یادداشت فیلم

.......................................................................................................................................................................

نفر سوم بهترین گزارش سینمایی

در دو دوره (1392 و 1395)

از جشن انجمن منتقدان و نویسندگان سینمایی

نفر دوم بهترین صفحه آرا

در دو دوره (1393 و 1395)

از جشنواره مطبوعات

استان البرز

.......................................................................................................................................................................

  كليه حقوق اين سايت براي احمد شاهوند (www.AhmadShahvand.ir) محفوظ است.

Copyright © 2019 www.AhmadShahvand.ir All rights reserved

............................................................

طراحی و اجرا: Cinet Studio